تبليغاتX
روزگارمن
دست نوشته هاو خاطرات محمدرضا اسدزاده
 

دفتر آگاهی ناجا که اجازه عکاسی ازبازپرسان داده نشدهزارو پانصد وپنجمین (1505) هفته زندگیم تمام شد.هفته سوم تیر ماه 1387. یک هفته کاملا ویژه که دیدارها و تجربه های زیادی ازنهادها وآدم های امنیتی واطلاعاتی ناجا کسب کردم. به واسطه جمع آوری اطلاعات برای یک پکیج مطبوعاتی و اطلاع رسانی مجرمان اقتصادی به سازمان آگاهی ناجا معرفی شدم. از طرفی دیگرحضورحاجی زائری درایران ودیدارها و گفت وگوهای ما پراز تجربه های فرهنگی و اجتماعی بود. بحث داغ آزمایش موشکی ایران درخلیج فارس هم نقل محافل دوستان وهمکاران و رسانه ها بود. اما به دلیل حجم بالای کارها نتوانستن وبلاگم را آپ کنم.گلایه ها و شکایت ها و انتقادهای طلبه های حوزه از تهران گرفته تا قم درپست قبلی  بازخوردهای متنوعی برایم داشت. دائم به درونم تلنگرزدم که آیا التقاطی شده ام؟ و...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 21 تیر1387ساعت 23:54  توسط محمدرضا اسدزاده  | 

 

من وجناب عسگراولادی / پدرمعنوی موتلفه/ 15تیر1387

امروزباز فرصتی شد تا با جناب "عسگر اولادی" دیدار کنم. او را به رسم بچه های موتلفه "استاد"خطاب می کنم. او درواقع پدرمعنوی موتلفه محسوب می شود. اول که رسیدم گفتم: ماشا الله همیشه شاداب وسرحالید. گفت: الحمدالله. ازحال حاج آقای کاشانی جمعیت تعاون پرسید. گفتم که خوبند.اخیرا دیداری داشته ایم و بعد طرح راه اندازی دفاتر فرهنگی در مناطق مرزی سنی نشین را گفتم که بودجه می خواهد.گفت که از طریق مساجد و دفاتر ائمه جماعات وجمعه یا دفاتر نهاد رهبری طرح را دنبال کنید. گفتم که نمی شود.آنها کارکردهای خاص خودشان را دارند. و طرح من این است  که برای جلوگیری از نفوذ فکر وهابیت درمناطق سنی نشین مرزی ایران، از طریق دفاتری فرهنگی وادبی و آموزش های هنری و ادبی با کمک هنرمندان و نویسندگان خوش فکر و با دغدغه های دینی ،مقاصدمان را دنبال کنیم و ما می توانیم از تهران آن را طراحی و سازماندهی کنیم. به ایشان گفتم که مساجد و دفاتر رهبری درشهرستانها به روز و فعال نیستند و آنها  فقط درقالب های خاصی کار میکنند. او به وحدت و انسجام و کارموازی نکردن تاکید کرد. گفت که مساله را ازطریق خود حاجی کاشانی دنبال کنم. بعد گفتم که برای تکمیل اطلاعاتم ازتاریخ انقلاب ونقش موتلفه وروشن شدن نقطه های مجهول ذهنم، لازم است که جلسه مفصلی خدمت برسم وگفت وگو کنیم. گفت که با دفتر تماس بگیرم و هماهنگی کنم. 

 

+ نوشته شده در  شنبه 15 تیر1387ساعت 9:57  توسط محمدرضا اسدزاده  | 

 

 موسی نجفی ومحمدرضا زائری/عکاس:اسدزاده /14تیر87

گوشم به حرف های  حاجی زائری- دانشجوی دکترای مطالعات اسلام ومسیحیت در دانشگاه فرانسوی بیروت- بود و زیر چشمی رفتارهای دکترموسی نجفی – استاد دانشگاه و پژوهشگرتاریخ-  رو زیر نظر داشتم. دیروز پنجاه و هشتمین جلسه ماهانه بچه های مدرسه فرهنگ بود. موسی نجفی دیدنی بود. دائم زیر لبش چیزی می گفت. رنگش برافروخته میشد وتسبیح را دوردستش می چرخاند. این پا و آن پا می کرد و گاهی در گوشی به فرد کنار دستی اش چیزی می گفت. معلوم بود از حرف های زائری به جوش آمده بود. هرآن فکر می کردم الان است که ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 14 تیر1387ساعت 2:15  توسط محمدرضا اسدزاده  | 

 

 هزارو پانصد وچهارمین)1504( هفته زندگیم تمام شد.هفته دوم تیر ماه 1387.ازاین هفته به جای دفتر خاطرات و تجربه ها ، روزگارمو توی وبلاگ می نویسم .البته چیز هایی هم هست که فقط پیش خودم میمونه .این هفته دوستان و نزدیکان همه از راه اندازی وبلاگم حرف می زدند. توی شهروجامعه هم حرف ازجنگ و حمله اسرائیل وآمریکا بود.مردم همه به هم می گن اگه جنگ بشه دیگه کسی برای دفاع نمیره. این دفعه، دیگه مثل گذشته نیست و...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 14 تیر1387ساعت 1:47  توسط محمدرضا اسدزاده  | 

 

 امروز رفتم انتشارات قلم. ناشر آثار دکترشریعتی و مهندس بازرگان و برخی  فعالان نهضت آزادی. جلسه مجمع عمومی بود. استاد "حاج سید جوادی" آمده بود. دکتر "غلام عباس توسلی"، " عیسی سحرخیز" و چند نفر دیگر بودند. من با استادمحمود حکیمی قرار داشتم. قبل از جلسه مجمع، گپ زدیم. از وضعیت آشفته فکری و پاسخ ندادن به پرسش ها و شبهات جوانان گفت. از وضعیت ناگوار کتاب های سطحی در حوزه دین. بعد بحث اوفول لیدرهای  فکری و فرهنگی را پیش کشیدم. پسندید. گفت روی چهره استاد جلال همایی در مطبوعات کار کنید. چهره ماندگارومغفولی است. بعد بحث جمع آوری احادیث جعلی درباره خون ریزی های امام زمان در دوره ظهور پیش آمد. قرار گذاشتیم تا نیمه شعبان برویم منزل ایشان تحقیقات ایشان را بشنویم.

بعد از" شجاع الدین شفا" گفت. کسی که با مقالات اینترنتی و کتاب " تولدی دیگر" بر اساس آیه های قران و انجیل و تورات اثبات کرده که اساسا دین مایه بدبختی ایرانیان بوده است. او راه حل نجات ایرانیان را بازگشت به تفکر ساسانی دانسته است. این روزها خیلی از "شفا" حرف شنیده ام. استاد حکیمی کتاب " هزار تقلب دیگر" را در آورد و به من داد. نوشته "مهدی  چهل تنی" است و نقد و بررسی شبهات و استدلالات غلط شجاع الدین شفاست. حکیمی می گفت حتی آیات انجیل و تورات را هم تحریف کرده است. ناشر کتاب نشر نامک است که به چاپ دوم رسیده . از امشب کتاب را دست می گیرم. عناوین فهرست جالب بود. درباره نتیجه اش درآینده می نویسم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 تیر1387ساعت 20:2  توسط محمدرضا اسدزاده  | 

 

من در کنار استادم نادر ابراهیمی/ سال 1379 

سال ۷۵ بود.اومي‌آمد حوزه هنري ازقصه مي‌گفت، از داستان، از چند هزار سال ادبيات وطن.گاهي ازكتاب مي‌گفت، از خواندن، از مردم.بيشتر ازوطن مي‌گفت وكمتر ازخودش يا بهتر است بگويم اصلاً از خودش نمي‌گفت. آن سال‌ها هنوز سرحال بود و پا به كوه و دست به قلم و...سه‌شنبه عصرها، در خانه‌اش به روي همه باز بود و پنج‌شنبه‌ صبح‌ها به كوه مي‌رفت، هرهفته. هنوز بيماري، دست و پايش را نبسته بود.عصري كه در اتاقك كنار كتابخانه حوزه نشسته بوديم و اودرانتظاركسي بود، با او ـ استادي كه دوست نمي‌داشت، استاد صدايش كنندـ شروع به گپ زدن كرديم.من ساده وصادقانه از پرسش های مجهول ذهنم پرسیدم و او نیزهمین گونه جواب داد. اين گپ‌وگفت منتشر نشده، ديدارنوشت آن عصر گرم تابستاني با «نادر ابراهيمي» بود. اگرچه برخي اسامي افراد را به صلاحديد حذف كردم.شايد راضي نباشد.او كه دلش عاشقانه آرامي بود در شهري كه دوستي وعشق در آن رنگ باخته بود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 11 تیر1387ساعت 1:29  توسط محمدرضا اسدزاده  | 

 حجت الاسلام مهدی حاتمی از دوستانم                                                                                                                                    امروز حجت الاسلام مهدی حاتمی را دیدم. او امام جماعت سازمان بازنشستگان وزارت نفت است.دانشجوی فوق لیسانس فقه دانشگاه تهران است. گفت که روز ولادت حضرت زهرا(س) برای انبوهی از جمعیت خانواده های نفت یک کار خارق العاده کرده. می گفت وقتی جمعیتی از زنان را دیدم که از چهره هایشان معلوم بود علاقه ای به شنیدن سخنرانی یک آخوند ندارند اول صادقانه به آنها گفتم که قرارنیست سخنرانی کنم و می گفت این تعبیر را به کار بردم: "تف به کاسبی که مشتری اش را نشناسد." و بعد جمعیت خندیدند . بعد خلاصه مختصری از زندگی آن بانوی اسلام و  چند حدیث درباره خانواده گفتم و آخرش به جای دعا، نامه هفتم ازنامه های نادر ابراهیمی به همسرش را خواندم. می گفت مجلس کُپ کرده بود. آنقدر به شور آمده بودند که نگو و نپرس. گفتم حاجی چهار تا آخوند مثل تو پیدا کنیم منبرها رونق می گیرد. روحانی ای که می فهمد متن نامه نادر ابراهیمی یا هراهل ذوقی هم مملو از اخلاق و انسانیت است و می توان آن را بالای منبر باحدیث و روایت آمیخت، ارزش مردمی دارد.  

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 تیر1387ساعت 18:12  توسط محمدرضا اسدزاده  | 

 

 چهاردمین شماره مجله دکترگلزاری یعنی "سپیده دانایی"  به سردبیری پسرش محمد منتشر شد. دبیری چهار بخش محتوا با من بوده. اول یادنامه  نادرابراهیمی که همه مطالب وعکس های منتشرنشده از البوم شخصی خودم بوده. دومی پرونده پدران درخانه ست که خواستیم بگیم وقتی پدر توخونه نقش فعالی نداره یا نگاه فمینیستی حاکم می شه چه تاثیراتی رخ میده. مطلب پسران زن صفت واختلالات جنسیتی رو حتما بخونید. هدایت این بخش با دکتر گلزاری بوده. معتقدم که او توی فهم این آسیب ها یک نابغه ست. بخش سوم پرونده آسیب شناسی مبلغان و روحانیون است.همه مطالب یه طرف ،مطلب امام موسی صدر هم یه طرف. براش تیتر زدم:" چند نفر روحانی در ایران هست و چه می کنند؟" بخشی از مطلبم خصوصا اونجا که ذکر خیر آیت الله شریعتمداری بود حذف شده. اخرین بخشی که کار کردم پرونده چهره شهید بهشتی بود. با رویکردی جدید: خانه و خانواده او. گرافیک نشریه هم دگرگون شده. نتیجه زحمات و شب بیداری های احسان رافتی و هومن اکبریان. روی جلد این شماره کاره هومنه. هرکی دیده گفته خیلی خوبه. توی بحث گرافیک با احسان اختلاف نظر زیاد داریم. اوگرافیست مجله ست. پسرخلاق و دوست داشتنی ای هم هست. بالاخره اختلاف هم لازمه کاره، اگه حرفه ای ببینیم. البته اونمی دونه و منم بهش نگفتم که دوسالی نقاشی خوندم و نقاشی می کردم و در این 1۴ سال گذشته توی کارگرافیک مطبوعاتی از بزرگانی مثل "قبا شیوا" تا "علی وزیریان" و"کامران مهرزاده" وحداقل هفت، هشت نفرازگرافیست های نسل خودمون نشستم وکارکردم.درمجموع کاراین شماره اگرچه سخت امامطلوب بود.         

+ نوشته شده در  شنبه 8 تیر1387ساعت 20:8  توسط محمدرضا اسدزاده  | 

 

من و دکترعلی رضا بهشتی / سال 85 در دفتر نشر فرهنگ 

 دكتر محمد‌رضا بهشتي،  متولد 1337 داراي دكتراي فلسفه از دانشگاه هامبورگ آلمان، فرزند ارشد شهيد آيت‌الله دكتر بهشتي است، كسي كه شباهت‌هاي فراواني با پدرش دارد. وقتي صدايش در گوشت مي‌پيچد، انگار داري با شهيد بهشتي سخن مي‌گويي؛ اگرچه او فلسفه را بر مديريت سياسي و راه علم و دانشگاه را بر حزب و سياست ترجيح داده است. با او ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 8 تیر1387ساعت 15:22  توسط محمدرضا اسدزاده  | 

 

هفته پیش به بنیاد نشر آثار شهید بهشتی رفتم. دکتر علی رضا بهشتی را دیدم.پیش از این با او گفت و گو کرده بودم. وقتی از او خواستم تا یک مصداق مشخص از تساهل وتسامح پدرش و برخوردهاي اجتماعي دکتر بهشتی با مخالفان فکری و عملی بگوید، یک خاطره ناب تعریف کرد. او گفت که: 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 8 تیر1387ساعت 15:19  توسط محمدرضا اسدزاده  | 

 

این متن را ۲ سال پیش نوشتم. می خواستیم آن را در ویژه نامه همشهری جمعه چاپ کنیم.آقای"علی آقا غفار" مرد صبوری که معاون تولید سابق همشهری محله بود و حالا مدیر عامل خبرگزاری کتاب در ارشاد است،گفت: تند است.بعد هم برداشته بودند کلمه جای "زن درزندگی کجاست" و "سیاست" را سانسورکرده بودند. میگفتند مشکل دارد! اصلا درست نیست مسئله زن را در کنار کلمه شهید بهشتی مطرح کنیم! بگذریم از اینکه اساسا همشری محله ها با کلمه و عکس"زن" مشکل دارند! متن کامل را آورده ام:

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 8 تیر1387ساعت 15:14  توسط محمدرضا اسدزاده  | 

 

زمان عکس:زمستان85 که سردبیر همشهری محله 2 بودم

 آخرشب با مهندس "آسایی" کلی تلفنی حرف زدیم. از وضعیت شهر  و شهرداری گفت:"که در دوره قالیباف خیلی سامان گرفته" و مشکلات محلی قدیمی، تا آینده انتخابات و بازنشستگی خاتمی که دور بعدی می آید یا نه؟  آسایی پسر خاله محمد خاتمی ـ رئیس جمهور سابق ـ است.او رئیس قدیمی ترین انجمن محلی شهرک غرب است و از سال ها پیش بین اهالی به کدخدای شهرک غرب شهرت دارد. خیلی گله داشت .  محور بحث مان وضعیت زمین های شهرک غرب و  بخشی از سعادت آباد بود که اعلام کرده اند اوقافی است و...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 8 تیر1387ساعت 14:47  توسط محمدرضا اسدزاده  | 

خبرگزاری مهر امروز در بخش اخبار فرهنگ و ادب از گفت و گوی منتشر نشده و پرونده جدیدی که به یاد استادم نادر ابراهیمی در مجله سپیده دانایی منتشر کرده ام خبر داد.  

در خبرگزاری مهرآمده است: "در مجله  سپیده دانایی بخشی به نادر ابراهیمی اختصاص یافته که قسمتی از آن به تاریخچه زندگی او و فعالیت ها و بخشی نیز به رفتارها و خصوصیات اخلاقی این نویسنده در زندگی و کار اختصاص دارد. همچنین در این بخش گفتگویی منتشر نشده با نادر ابراهیمی که تهیه و تنظیم آن توسط محمدرضا اسدزاده در سال 75 انجام شده، به چاپ رسیده است. این گفتگو با این تیتر آغاز می شود: "این خط کشی ها پدر فرهنگ ما را درآورده". نادر ابراهیمی در این گفتگو که 12 سال قبل انجام شده، درباره ابوالمشاغل گفته است: "ابوالمشاغل بازنشسته نمی شود... من همه کارهایم را دوست داشته ام اما به نویسندگی بیش از همه عشق ورزیده ام" ابراهیمی در این گفتگو آثار خود را از خط کشی ها جدا می کند و می گوید: "از من گذشته است که به سفارش کسی کار کنم یا برای دل کسی، نه، نبوده، همه (آثارم) برایم ارزشمندند، این تفکیک ها و این خط کشی ها پدر فرهنگ ما را درآورده."    

+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 تیر1387ساعت 14:45  توسط محمدرضا اسدزاده  | 

 

استادانم: دکتریونس شکرخواه و استاد فرید قاسمی

دوم تیر، سالروز تولد استادم دکتر یونس شکرخواه استادبرجسته ارتباطات و سردبیر همشهری آنلاین بود. دیر شده، می دونم. ولی این تبریک تولد، هم عرض ارادته، هم بهانه ای برای مزین کردن وبلاگم به تصویری که توی سایتش دیدم و خیلی خوشم اومد. تصویر این دو نازنین (دکتریونس شکرخواه و استادم سیدفریدقاسمی- مورخ بزرگ مطبوعات) درپهنه ارتباطات و عرصه روزنامه نگاری این کشور، از جمله دوست داشتنی ترین تصویرها ست. اینو دلم میگه. بدون چاپلوسی،بدون تملق،بدون ریا.     

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 تیر1387ساعت 15:1  توسط محمدرضا اسدزاده  |